کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 14 آذر ماه ، 1387
 
 
بزرگترين دهكده آموزشي تفريحي در ايران ، آموزش ، دانلود ، موبایل ، مقاله ، تفریح و سرگرمی: تالار گفتمان

 
MySite.com :: نمايش موضوعات - اینجا بهشت است

`

اینجا بهشت است

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MySite.com صفحه اول انجمن -> ادبیات

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

mitra
از فعالان سایت
از فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
16 دي ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 45
امتياز: 650
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1387 19:58:25    موضوع مطلب: اینجا بهشت است پاسخ همراه با اعلان

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند!
پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: “روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟”
دروازه‌بان : “روز به خير، اينجا بهشت است.”
- “چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.”
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: “مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد.”
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:” واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.”
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازی از تپه بالا رفتند به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: ” روز بخير!”
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:” بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! ”
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند…


بخشي از كتاب “شيطان و دوشزه پريم ” اثر پائولو كوئيلو

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

Aliakbar
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
3 خرداد ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 2 خرداد ماه ، 1387 23:40:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

چه ربطي به موبايل داشت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

Mehrdad
مدیر كل سایت
مدیر كل سایت

وضعيت: آفلاين
9 دي ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 40000004
تشکر کرده: 2
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: اهر

ارسالارسال شده در: جمعه، 3 خرداد ماه ، 1387 11:06:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

موضوع انتقال يافت به بخش ادبيات
_________________
بزرگترین دهکده آموزشی تفریحی در ایران و جهان
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> ادبیات

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما


کلیه حقوق این سایت متعلق به سایت IrTeam.Ir میباشد  و هر گونه کپی برداری از این سایت بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد .


Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir